ساختار در فیلمنامه به صورت لب و پوست کنده

اصل غافلگیری
بهمن ۱۰, ۱۳۹۷
داستانگویی با تصویر
بهمن ۲۱, ۱۳۹۷
نمایش همه

داستان چیزی است که روی می دهد ،ساختار شیوه تعریف کردن داستان است .

داستان آفرینش خلاقانه است ; ساختار فرمی است که این آفرینش در آن ریخته می‌شود .اگر بخواهیم با اسکلت بدن مقایسه‌اش کنیم مثل این است که پیشتر تک‌تک استخوانها و کارکردهای آن را در بدن انسان بررسی کرده باشید و یعنی همان چیزی که در ادامه نیز عضلات ، رشته های اعصاب و پوست داستان را بر آن سوار خواهید کرد. به یاد داشته باشید که همۀ داستانها به ساختار نیاز دارند همان طور که بدن همه انسان‌ها به اسکلت نیاز دارد چرا که بدون آن مثل عروسکی پارچه‌ای خواهد بود. فارق از اینکه کدام نظریه ساختاری بیشتر به کارتان می‌آید – سفر قهرمان ، بیست دوگام ، ساختار هفت پرده‌ای و نظایر آنها – همگی نقطه‌ی مشترکی دارند.

فرقی نمی‌کند چطور به آن نگاه کنید همۀ داستان‌ها سه بخش دارند آغاز، میانه، پایان . می‌توانید ساختار داستان را

به صورت «مقدمه‌چینی ، پیچیده‌سازی و گره‌گشایی» در نظر بگیرید، یا حتی اصطلاحات احساسی مانند «جذب، تنش، اقناع» خواننده از آن یاد کنید . هر طور که نگاهش کنید به نظر می‌رسد که این سه عددی جادویی است. به همین دلیل است که وقتی دربارۀ داستاگویی جهانی حرف می‌زنیم ساختار سه‌پرده‌ای الگویی است که بیش از همه بحث و اقتباس شده است .

ضمناً آگاه باشید که این ساختار دراماتیک و قوانین داستان‌گویی چیزی نیست که کسی نشسته باشد و بر پایه خیالات و افکار خودش آنها را اختراع کرده باشد . از همان زمان که بشر برای اولین بار شروع به داستان‌گویی کرده است، این ساختار و قوانین وجود داشته‌اند.اولین بار ارسطو در حدود ۲۴۰۰ سال پیش آنها را کشف کرد; کشف به همان معنی که دانشمندان قوانین طبیعت را کشف می‌کنند و او با بررسی و مشاهده فهمید نمایشنامه‌های موفق، که از نظر احساسی قانع کننده بوده و با اقبال خوبی هم از جانب تماشگران روبه‌رو شده‌اند ، از اصول دراماتیک مشابهی پیروی می‌کنند . سپس در بوطیقا درباره آنها نوشت.

من درک می‌کنم که شاید برخی از شما ساختار سه‌پرده‌ای فرمول‌وار به نظر برسد. اما صرفاً به این دلیل که در اغلب داستان‌ها آن را می‌بینیم، معنایش این نیست که اغلب داستان‌ها عیناً مثل هم هستند. اغلب انسان‌ها موجوداتی یگانه‌اند، امادر عین حال اسکلت آنها شبیه به هم است. بنابراین اگر بخواهید یک انسان بسازید از همین اسکلت فرمول‌وار شروع کنید، در غیر این صورت محصول نهایی چیزی شبیه انسان نخواهد بود. در مورد داستان‌گویی نیز همین نور است. برای نمونه فیلم‌های زیبای‌آمریکایی و ای.تی را در نظر بگیرید که چقدر با هم متفاوت‌اند، اما در عین حال ساختاری مشابه دارند.
بنابراین ساختار را با فرمول اشتباه نگیرید. ترفند در این است که با آن ساخت چه کار می‌کنید-کجا شروع می‌کنید، کجا تمام می‌کنید و در این میان چه چیز قرار می‌دهید. شما لحظات و رویدادها را خلق می‌کنید، سپس آنها را در قالب صحنه‌ها در می‌آورید، از توالی صحنه‌ها سکانس می‌سازید، توالی سکانس‌ها را به پرده تبدیل می‌کنید، و از توالی پرده‌ها محصول منسجمی می‌سازید که نامش فیلمنامه است تمامی این لحظات در کنار هم چیده شده باید خواننده را شگفت‌زده کند که در ادامه چه روی خواهد داد؛ در غیر این صورت حاصلش ملال خواهد بود . یعنی بدترین گناهی که نویسنده می‌تواند مرتکب شود. ساختار سه‌پرده‌ای این گونه از بروز ملال جلوگیری می‌کند: رویدادها را به گونه‌ای ترتیب می‌دهد که کشمکش موجب تغییر شود، که خود سبب کشمکش بیشتری خواهد شد و این روند همین طور ادامه می‌یابد تا به مواجهه نهایی و گره‌گشایی بینجامد. سه‌پرده؛ آغاز، میانه و پایان. یا از منظر پی‌رنگ: جذب، تنش، اقناع. یا از منظر درون‌مایه: موضوع، پرورش، تحقق.

پرده اول – جذب

پرده اول در خدمت این است که داستان را پایه ریزی کند و به حرکت در آورد. اما نکته این است که توجه خواننده را در چنگ خود بگیرد و تا پیش از رسیدن به کلمه تدریجی رها نکند. این کار از طریق بنا کردن ژانر و حال و هوا انجام می‌شود، چشم انتظاری برای حالات مطلوب را خلق می‌کند؛ مانند خنده در یک کمدی یا تنش در یک تریلر. ابتدا شخصیت اصلی را معرفی می‌کنید که خواننده با او پیوند

قرار خواهد کرد. سپس مسئله اصلی را مطرح می‌کنید، که علاقه مندی خواننده را جلب می‌کند و از این نظر کنجکاوی و چشم انتظاری می‌آفریند که قهرمان چگونه بر این دوراهی فائق خواهد آمد. از آنجا که باید توجه خواننده را از همان اولین صفحات جلب کنید، قلاب آغازین یک عنصر احساسی ضروری در پرده اول است.

پرده دوم – تنش و چشم‌انتظاری

این پرده همان جایی است که بیشترین کنش ها روی می‌دهد و همچنان که قهرمان در تعقیب هدف است، با موانع و پیچیده‌سازی هایی مواجه می‌شود که او را در معرض تهدید و شکست قرار می‌دهند. این پرده از منظر حجم و اندازه، طولانی‌ترین پرده داستان و جایی است که بیشتر فیلمنامه در آن اتفاق می‌افتد و به همین دلیل، مهم‌ترین چالش تکنیکی برای نویسنده است. توجه خاصی برای پیش بردن این بخش از داستان لازم است و باید در آن از گستره تکنیک‌هایی که در فصل قبل مطرح شد استفاده کرد تا اصلی‌ترین احساسات داستان‌گویی را برانگیزد. تنش در اینجا ضروری است، چرا که خواننده باید دائم کنجکاو باشد که شخصیت اصلی شکست می‌خورد یا پیروز می‌شود؟ هر قدر کشمکش و فوریت دستیابی به هدف بیشتر باشد، سطح علاقه‌مندی خواننده بالاتر خواهد رفت. کوتاه کلام آنکه پرده دوم سراسر درباره کوشش و تقلای قهرمان و تشدید شدن و اوج گرفتن تنش است.

پرده سوم اقناع

سومین و آخرین پرده، گره‌گشایی داستان است. در پرده اول و دوم، مسائل طرح شده و گسترش یافته‌اند و این همان جایی است که مسائل باید حل شوند؛ جایی که قهرمان بر همه کشمکش‌ها غلبه می‌کند و به هدفش دست می‌یابد و به موازات آن کشمکش به اوج خود می‌رسد. اگر کار خود را در سطح احساسات به درستی انجام داده باشید، اگر قبل از آن به اندازه کافی کشمکش و تنش و فوریت خلق کرده باشید، اگر همه مسائل معلق مانده را حل‌وفصل کرده باشید و اگر دست آخر یک موجب اقناع احساسی خواننده شود. گره‌گشایی پایانی پیش‌بینی‌ناپذیر اما گریزناپذیر ارائه کرده باشید، پرده آخر باید موجب اقناع احساسی خواننده شود.

کارل ایگلسیاس

ترجمه متین خاکپور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *