آیرونی در فیلمنامه

مصاحبه با جان اگوست و روش نویسندگی او
آبان ۴, ۱۳۹۷
مصاحبه جدید رابرت مک‌کی
آبان ۸, ۱۳۹۷
نمایش همه

آیرونی در فیلمنامه
ترجمه ی محمد گذرآبادی
ایده‌ی اولیه سنگ بنای فیلمنامه است.اگر بایک ایده‌ی بزرگ شروع کنید فیلمنامه عملاً خودش را می نویسد.اگرایده ضعیف باشد همه‌ی دانش موجود در دنیا در باره‌ی ساختار، پرورش شخصیت، دیالوگ و قطع یا فُرمَت فیلمنامه، شما را نجات نخواهد داد. ایده آنقدر مهم است که بسیاری از فیلمنامه ها در مرحله‌ی نقل شفاهی(pitch) فقط براساس همین عنصر به فروش رسیده اند. آیاایده‌ی خوب به اندازه‌ی وزن خود به طلا ارزش دارد؟ بیشتر از آن.خیلی بیشتر.
مثل همه‌ی چیزهای بزرگ، ایده های بزرگ برای فیلم هم اندک و کمیاب اند. این یک دلیل برای با ارزش بودن آنهاست. اما گرچه ایده های بزرگ ممکن است مبهم و گریزپا باشند، رسیدن به ایده‌ای که اگر نه بزرگ دست کم خوب باشد در واقع آسان تر از آن چیزی است که فکر می کنید. و گاهی، با اجرای صحیح، “خوب” می تواند به “بزرگ” تبدیل شود.
اما ملاک خوب بودنِ یک ایده‌ی سینمایی چیست؟ ایده‌ی خوب حاوی عناصر قابل تشخیصِ کشمکش، غافلگیری، و امکان بالقوه‌ی رشد شخصیت است. یعنی تمام آن چیزهایی که ما برای لذت بردن از آنها به سینما می رویم. ولی با وجود این که این عناصر ظاهراً تا حدی وسیع و دارای ابعاد گسترده به نظر می رسند، در واقع می توان آنها را به یک کلمه تقلیل داد: آیرونی.
تقریبا تمام داستان های بزرگ، از ایلیادِ هومر تا رومئو و ژولیتِ شکسپیر و همشهری کین اورسن ولز، از آیرونی بهره می برند. آیرونی قلب و روح درام است.در واقع بدون آن، درام و کمدی کار نمی کند.
آیرونی در درام دقیقاً به چه معناست؟ فرهنگ وبستر در تعریف واژه‌ی آیرونی می نویسد:ناهمگونی میان نتیجه‌ی “واقعیِ” یک رشته وقایع و نتیجه ی “عادی و قابلِ انتظار” آن. به عبارت دیگر، آیرونی یعنی غافلگیری. اگر موقعیتی داشته باشید که یک نتیجه از آن انتظار برود و درست عکس آن اتفاق بیفتد به آیرونی رسیده اید.
وقتی پای شخصیت های دراماتیک در میان باشد آیرونی معمولاً زمانی روی می دهد که شرایط یا رفتار شخصیت ها در تضاد مستقیم با حرفه یا جایگاهشان در زندگی قرار می گیرد. مثلاً:
* پزشکی که بیمار می شود…
* رقصنده ای که فلج می شود…
* مدلی که از ریخت می افتد…
* میلیونری که ورشکست می شود…
* بی خانمانی که برنده ی لاتاری می شود…
* آدم بی سر و پایی که دنیا را نجات می دهد…
اینها همه آیرونی های کلاسیک هستند و سرشا از قابلیت های دراماتیک/کمیک.
اجازه بدهید نگاهی بیندازیم به فیلم های زیر که همگی پرفروش و برنده ی جایزه ی اسکار هستند. تقریباً تمام آنها ایده‌ی آیرونیک دارند.
ذهن زیبا: داستان یک نابغه ی اسکیزوفرنیک. ذهن او در عین حال هم بزرگترین دارایی اش بود و هم بزرگترین دشمن اش.
ارباب حلقه ها: سرنوشت دنیا در دست کوچک ترین و مطیع ترین مخلوقات است.
روز تمرین: پلیس ارشد مواد مخدر خودش بزرگ ترین شیاد است.
توپ هیولا: زنی عاشق مردی می شود، بی آن که بداند این مرد مسئول اعدام شوهرش بوده است. به علاوه، زن سیاهپوست است و مرد نژادپرست. آیرونی مضاعف!
آیرونی در فیلم ها معمولاً از برخورد دو حد نهایی حاصل می شود: تن لش در برابر نق نقو ( زوج عجیب)، مرد خانواده در برابر روانی (سلاح مرگبار) ، شهر در برابر روستا (کروکودیل داندی)، ارباب در برابر خدمتکار (گوسفورد پارک).
پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما کدام است ؟ تایتانیک. این فیلم نه فقط داستانی در باره‌ی یک کشتی ” غرق نشدنی” است که غرق می شود ( آیرونی شماره یک) بلکه داستانی است در باره‌ی بزرگترین کشتی دنیا که در اولین سفر دریایی اش غرق می شود (آیرونی شماره دو) که از نقطه ی دید دو عاشق که از دو حد نهایی طیفِ طبقاتِ اجتماعی می آیند نقل می شود (آیرونی شماره سه).
با وجود این همه عناصر آیرونیک تعجبی ندارد که این فیلم در اکران جهانی بیش از یک میلیارد دلار فروش کرد.
چگونه می توانید ایده‌ی آیرونیک خلق کنید؟ چند راهنمایی ساده:
سعی کنید در دو حد نهایی کار کنید. کاری کنید شخصیت اصلی شما معرف نسخه‌ی نهایی یک ویژگی باشد. بدترین … دنیا. بهترین … دنیا. کسی که بیشترین … دارد. کسی که کمترین … دارد. البته شخصیت شما ممکن است “به معنی دقیق کلمه” بهترین/بدترین/بزرگ ترین/کوچک ترین/اولین/ آخرین چیز دنیا نباشد . اما این تمرین شما را در مسیر صحیح قرار می دهد.
شخصیت های افراطی را در کشمکش مستقیم با هم قرار دهید. بهترین با بدترین . ترسوترین با نترس ترین. شاهزاده با گدا. فمینیست دوآتشه با مرد متعصب. این گونه کشمکش ها نه تنها امکانات دراماتیک فوری (یعنی کشمکش) خلق می کنند، بلکه فشار لازم برای رشد و تحول را بر شخصیت ها وارد می نمایند.
به دنبال ” نامحتمل ترین برای …” باشید. وقتی یک پلیس معمای قتلی را حل می کند درامی وجود ندارد؛ این در واقع روال عادی است. ماجرا وقتی جالب می شود که مثلاً خودِ قربانی از دنیای مردگان برگردد تا معمای قتل خودش را حل کند. همیشه به دنبال قهرمانانِ نامحتمل باشید، به دنبال آدم های عادی که در موقعیت های غیر عادی قرار می گیرند.
اطمینان حاصل کنید که می توانید پیش فرض آیرونیک خود را ساده و فصیح بیان کنید. “همسرِ سام استون به تازگی ربوده شده … و او نمی خواهد همسرش برگردد!” (مردم بی رحم). “ژنرالی که برده می شود؛ برده ای که گلادیاتور می شود؛ گلادیاتوری که امپراطور را شکست می دهد” (گلادیاتور).
اسمش را هر چه می خواهید بگذارید اما در واقع عنصر آیرونی است که اگر نگوییم تمام داستان های موفق، دست کم اکثر آنها را می سازد.
برخی نویسندگان تمام عمرشان را صرف جستجو برای یافتن این حقیقت ساده می کنند. اما این حقیقت در واقع بیش از پنج هزار سال است که در برابر چشم ماست.
آیا خودِ این آیرونیک نیست؟
پایان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *